آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره

آراد قلب مامانی

حرفای بزرگونه

امروز ظهر اراد رو بردم حموم خدا رو شکر دیگه حموم کردن رو دوست داره وقتی میره دیگه با گریه میارمش بیرون.منم داشتم لباساش رو میپوشوندم و باهاش حرف میزدم گفتم اراد مامان بلوز نداره بپوشه یکی برام میخری؟؟؟؟نه گذاشت نه ورداشت برگشت و گفت : " بذار بابا بشم  ".منم گفتم باشه بابایی میشی الهی قربون روز بابا شدنت من برم >آیا اون روز رو خواهم دید؟؟؟ ...
7 تير 1390

لجبازی

پسر نازم سلام امروز مامانی و بابایی رفتن رشت نوبت عمل تو بیمارستان گیل رو برا شنبه ی بعد گرفتن.ما خونه بودیم خبر دار شدیم خاله عذرا همسایه پایینیمون نینیش دنیا اومد .ابجیش میگفت اسمش رو بنیامین میخوایم بذاریم   انشالله قدمش میمون باشه و پر روزی پس ی همبازی به دوستات اضافه شد هانیه که گوشت اورده بود براشون چرخ کنیم صندلی کوچولوت رو اوردی و نشستی روش و تند تند میپرسیدی   :چخ دوشتِ؟ بعد خودتم ملیحانه میخندیدی بابایی که برا اولین بار زود اومد خونه گداشتمت پیشِ بابا وحید و رفتم خونه د خاله نیلوفر  خاله نسرین هم اونجا بود یکم داشتیم با هم حرف میزدیم که بابا شما رو اورد پایین پیش من از بس گر...
7 تير 1390

18/11/1389

سلام آراد عزیزم .امشب متوجه شدم که ی سایت مخصوص نینیها هست.منم میخوام مثل همه مادرا برات ی یادگاری کوچیک بذارم تا وقتی بزرگ تر شدی هدیه کنم به خودت.پسر نازم الان ساعت ۳:۲۵ دقیقه صبحه و شما پدر و پسر تو خواب ناز.مامان همیشه دوست داره عزیزم ...
7 تير 1390

افشای راز برای قند عسل

فقط پسرم بخونه  بیا پایین تر آخه ی رازه . . فقط پسرم بخونه  بیا پایین تر آخه ی رازه . .. . . . . . . . .الان میگم یکم تحمل نداریاااااااا     پسرم   خییییییییییییییییییییییییییییییییییلی دوست دارم                                اراد:       ...
7 تير 1390

لباس تازه (28/11/1389)

آقا آراد ی چند روزه که برنامه ی خوابش به هم خورده ساعت ۲ شب میخوابه ۱۲ ظهر بیدار میشه دوباره یکم آقا آراد ی چند روزه که برنامه ی خوابش به هم خورده ساعت ۲ شب میخوابه ۱۲ ظهر بیدار میشه دوباره یکم شیطونی تا ساعت ۵ بعد از اونم میخوابه تا ساعت ۸ و کلا برنامه غذایی و زندگی به هم ریخته. امروز مامانش زنگ زد و گفت که صبحونه نخورین ناهار میارم براتون۰ ۱۰ دیقه بعد مامان با کوله باری از غذا اومد خونمون آخه همسایه ایم بعد بابایی هم از مدرسه اومد پیش عشقش آراد خان حاجی باباش.مامان بابا دیروز حقوق گرفته بودن چون هر دو شون فرهنگی هستن رفته بودن ی دست لباس لیمویی  برا اراد خریده بودن البته  با ذوق فراوان آرادم کلی با لباس تازه هاش حال ک...
7 تير 1390