حرفای بزرگونه
امروز ظهر اراد رو بردم حموم خدا رو شکر دیگه حموم کردن رو دوست داره وقتی میره دیگه با گریه میارمش بیرون.منم داشتم لباساش رو میپوشوندم و باهاش حرف میزدم گفتم اراد مامان بلوز نداره بپوشه یکی برام میخری؟؟؟؟نه گذاشت نه ورداشت برگشت و گفت : " بذار بابا بشم ".منم گفتم باشه بابایی میشی الهی قربون روز بابا شدنت من برم >آیا اون روز رو خواهم دید؟؟؟ ...
نویسنده :
شین (نسیم) مامان
2:38


